غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
462
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بيست و يكم ماه مذكور فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ يافت كه اميرزاده شاهرخ بسمرقند رود و بضبط آن مملكت قيام نمايد و شاهزاده بموجب فرموده عمل نموده حضرت صاحبقران شكاركنان بكوهستان گرجستان درآمد و در آنولايت نوبت ديگر لشگر ظفر اثر كمال تسلط و اقتدار ظاهر گردانيد و در نواحى شكى خبر رسيد كه طايفه از سپاه دشت قبچاق از دربند گذشته بتخريب حدود شروان اشتغال دارند بنابر آن رايات نصرتنشان بجانب شروان متوجه گرديد و لشگر توقتمش خان كه سركرده ايشان على اوغلان و الياس اوغلان و عيسى بيك و يغليبى بود خبر توجه موكب همايون شنوده مراجعت نمودند و صاحبقران و الا نژاد بمحمود آباد شتافته آن زمستان در آن مكان رحل اقامت انداخت و بساط عيش و نشاط مبسوط ساخت اما كيفيت حال سلطان احمد جلاير چنان بود كه چون در كربلا از نهيب سپاه مظفر لوا فرار نمود بحلب شتافت و چندگاهى در آن ولايت بعيش و طرب گذرانيده از حلب بدمشق رفت و از آنجا عنان عزيمت به طرف مصر تافت و چون نزديك بقاهره رسيد حاكم آن ديار ملك برقوق موكب عالى سلطانى را استقبال نموده غايت التفات و عنايت بتقديم رسانيد و صد و سى اسب تازىنژاد و سى و سه جامه طلادوزى پيشكش كرده قريب برود نيل منزل تعيين فرمود و سلطان احمد تبركات لايقه و تنسوقات رايقه بمصريان داده بعد از انقضاء ايام ضيافت و مهماندارى در سرانجام امور ملك قرعهء مشورت در ميان انداختند و رايها بر آن قرار گرفت كه سلطان احمد با فوجى از سپاه مصر متوجه حلب گردد و ملك برقوق حاكم بغداد را بر وفق مرام بدان صوب گسيل كردند چون سلطان احمد بحلب رسيد شنيد كه امير تيمور گوركان از گرجستان مراجعت نموده عازم دشت قبچاق است بنابر آن مصريان را بازگردانيد و با نوكران خاصه خويش روى ببغداد نهاد و خواجه مسعود سبزوارى بغداد را گذاشته به طرف تستر شتافت و سلطان احمد در شهور سنه 797 بار ديگر بر مسند سلطنت دار السلام تمكن يافت . ذكر لشگر كشيدن امير تيمور گوركان كرت ديگر بر سر توقتمش خان چون عساكر برودت مآثر زمستان بواسطه ظهور آثار اقتدار سلطان بهار از فضاى دشت و مرغزار منهزم گرديد و جنود فيروزى دثار رياحين و ازهار از اعتدال هواى اشجار در اهتزاز آمده عنان بسوى صحرا و كوهسار منعطف گردانيد مثنوى سلطان بهار از تجمل * آراست سپاه سبزه و گل برخواست بعزم گشت لاله * زد خيمه بكوه و دشت و لاله راى كشورگشاى صاحبقران ممالك آراى چنان اقتضا كرد كه نوبت ديگر لشگر فيروزى اثر بدشت قبچاق كشد و بدست اقتدار توقتمش خان و سپاه تغماق را مجددا گوشمالى دهد